دو هفته ی اخیر...

جمعه ی دو هفته پیش رفتیم باغ محمد مهدی اینا تو آبسرد و کلی آتیش سوزوندیم. کلی اتفاق جالب و نوشتنی افتاد که چون ازش خیلی گذشته نوشتنش دیگه مزه نداره...

در دو هفته ی اخیر در سمینار رونمایی از کتاب تاثیر سایه شرکت کردم و این کتاب و یه کتاب مرتبط به اسم جوجه اردک زشت درون هم از همونجا خریدم.

در دو هفته ی اخیر فقط یک سوم برنامه ریزی درسی ام پیش رفت، عوضش کلی فیلم دیدم...

از وقتی یه کتابخونه به اتاقم اضافه شده، تصمیم گرفتم در کنار کتاب هایم، آرشیو فیلم هم جمع کنم. همین بهانه ای شد برای اینکه یک سری از فیلم های قدیمی رو دوباره با نگاهی تازه تماشا کنم.

فیلم تایتانیک رو دوباره دیدم. چقدر برام جالب بود که این عظمتی که ساخته بودند و کلی بهش افتخار می کردند در عرض دو ساعت به زیر آب کشیده شد و از دست هیچکس هم کاری برنیومد. وچه جالب که این حادثه، ثروتمند و فقیر رو با هم به کام مرگ برد. تاثیرگذارترین صحنه برای من اون پیرمرد پیرزن بودند که به دور از هیاهو های اطراف، در آغوش یکدیگر به کام مرگ می رفتند و مادری که در همان حال برای کودکانش قصه ی شب می گفت...

زندگی با چشمان بسته رو دیدم. برخلاف نقدهای تند و تیزی که راجع بهش خوندم از بازی ترانه علیدوستی و حامد بهداد کنار هم خیلی خوشم اومد. احتمالا باقی فیلم های رسول صدرعاملی با بازی ترانه علیدوستی نیز به آرشیو اضافه خواهند شد.

پرسه در مه رو دیدم. اگر چه هنوز از لحاظ روان شناختی علت یک سری از رفتارهای امیر رو نفهمیدم ولی مثل همیشه بازی شهاب حسینی رو دوست داشتم.

هامون رو دوباره دیدم. این بار علت تمام رفتارهای حمید هامون رو درک کردم عمیقا...

در امتداد شهر رو دیدم. تیتراژش برام جالب بود...

رالی ایرانی، قسمت های پایانی ویلای من و ساخت ایران رو هم دیدم.

کتاب زندگینامه ون گوک نقاش هلندی رو هم که از سیمین قرض گرفته بودم خوندم و پس دادم...

یک همچین هفته ی پرباری داشتم من...

با توجه به اینکه دو تا از درس هایم در ناحیه ی بحرانی قرار دارند، باید تغییراتی اساسی در برنامه هایم بدهم متفکر

 

/ 0 نظر / 6 بازدید