عیدانه ی 92

1.

عینک امسال عید سفر بی سفر. اول می خواستم با بهناز اینا برم مشهد، نشد. بعد قرار بود با سیمین اینا بریم اصفهان خونه ی امیراحمد اینا، نشد. بعد هم می خواستیم با آیلار اینا بریم شمال، اونم نشد. شاید بشه بریم شیرپلا یه شب بمونیم، ولی به اونم نمیشه زیاد دل خوش کرد. گویا برای امسال نمیشه زیاد برنامه ریزی کرد.

حالا فردا جهت دلخوشی داریم میریم درکه که کنار رودخانه تمرین آواز کنیم یا به قول دوستی صدای تارزان از خودمون در بیاریم.

2.

امشب شام، خونه ی سیمین پیتزا خونگی خوردیم. مواد اولیه رو گذاشتیم وسط، هرکی هرجوری می خواست پیتزاش رو درست می کرد. قبلش من نشسته بودم تو کمد سیمین و قاطی رختخواب ها تمرین آواز می کردم. بیرون که اومدم دیدم اینا خوابیدن رو زمین از زور خنده. امیدوارم که از این تمرین ها زودتر بگذرم و برسم به آواز. دو روز از جلسه ی دوم کلاس گذشته و من کلی تمرین کردم، ولی هنوز نمی تونم چه چه بزنم. بعضی وقت ها ناگهان می شه، ولی بعدش هر کاری می کنم نمی شه. البته خودم کاملا حس می کنم که صدام از قبل خیلی بهتر شده. تازه بعد از جلسه ی دوم و حرف های استاد، کلی به آینده ام امیدوارتر شدم.

3.

پریروز با سیمین رفتیم پیتزا سنگی خوردیم (سبک ایتالیایی) بعدش هم رفتیم سینما، فیلم حوض نقاشی. فوق العاده بود... اولین بار بود که با دیدن فیلم، اینقدر گریه کردم. فضای فیلم بسیار زیبا بود و اصلا این حس را به مخاطب القا نمی کرد که الان باید برای این بدبختی اشک بریزی. اما لطافت شخصیت ها و صداقت دیدگاه شان دلم را لرزاند. نگار جواهریان و شهاب حسینی هم مثل همیشه خوش درخشیدند. اوج فیلم به نظرم اونجا بود که رضا می گفت: "سهیل، ببخش که بابات شدم، ... ، گریه مال مرده، ولی سرتو بالا بگیر و گریه کن..." اما نه من نه سیمین حکمت نام گذاری فیلم را نفهمیدیم...

4.

یه دیواره یه دیواره یه دیواره     یه دیواره که پشتش هیچی نداره
تا که دیوارو پوشیدن سیه ابرون   نمیاد دیگه خورشید از توشون بیرون

یه پرندست یه پرندست یه پرندست   یه پرندست که از پرواز خود خسته ست
بن بالشو بستن دست دیروزا      نمیاد دیگه حتی به یادش فردا

 

 

سرمست شد نگارم بنگر به نرگسانش
مستانه شد حدیثش پیچیده شد زبانش
گه می فتد از این سو گه می فتد از آن سو
آن کس که مست گردد خود این بود نشانش

 

چقدر دلم تنگ می شود برای این عَکَدمی...

 

5.

من چقدر خوشبختم که شماها را دارم............

 

 

/ 1 نظر / 6 بازدید
باران

نوشته هات مصوره! وقتی می خونم قیافه ی تک تک شما رو می بینم! خنده ام می گیره! یاد جوونی های خودم می افتم!