جمعه _ هفته ی دوم آبان

این هفته هم نشد کتابی که داشتم می خونم رو تموم کنم. نمی دونم منی که همزمان عضو دو کتابخانه بودم و هر سه چهار روز یکبار، یک کتاب تموم می کردم چه مرگم شده یک باره...

و اما فیلم های این هفته:

متروپل آقای کیمیایی را دیدم که از نظر من فیلم سخیفی بود و فیلمنامه ای ابلهانه داشت. نقد های تندی هم ازش خوندم. چیزی که برام جالب بود توی نظرات کاربران این بود که یک عده اصرار دارن این مسعود کیمیایی همان کیمیایی ِ قیصر و گوزن هاست. حالا هر مهملی که می خواد بسازه، بسازه. هرکسی هم که به استاد اعتراض کنه، عمق فیلم را نفهمیده و درک نکرده!!! بفرمایین...

حیران فیلم دلپذیری بود. دوستش داشتم.

بوی گندم فیلمی که با فلش بک ها و فلش فورواردهای متعدد، کاملا درهم ریخته شده بود. وقتی فیلم رو می دیدم یاد آسمان زرد کم عمق افتادم که بهرام توکلی، چقدر هنرمندانه، اوج و فرودهای دراماتیک رو نشون می داد. تنها نکته ی مثبتی که از فیلم می تونم بگم حس وطن پرستی بود که می خواست به بیننده القا کنه که نتونست و آهنگ خلیج رضا یزدانی در انتهای فیلم. از بازی بازیگرها هم که هیچی نگم بهتره.

حوالی اتوبان فیلمی خوش ساخت با بازی دوست داشتنی شهاب حسینی و نورا هاشمی. فیلمی که ارزش خانواده را به بیننده یادآور می شد، حتی اگر بخش نچسب زندگی باشد.

پنج ستاره  من فقط بازی شهاب حسینی و یک چهارم پایانی فیلم (که روی شخصیت رضا وحیدی می چرخید) رو دوست داشتم که البته این بازی در حدّ شهاب حسینی نبود.

قاعده ی تصادف با روش دوبین روی دست فیلمبرداری شده بود که یادآور درباره ی الی بود. راجع به این فیلم هم نقدها تند و گزنده بود ولی من دوستش داشتم. یعنی حس خوبی از شخصیت هاش می گرفتم.

ایشالا که تا هفته ی بعد این کتابی که نصفه خوندم را تموم کنم و حداقل یک فیلم خارجی ببینم.

/ 1 نظر / 22 بازدید