دنیای این روزای من

خب به سلامتی دوست داشتنی ترین ماه سال (از نظر من) رسید. اصولا من غیر از چشم انداز زندگیم که یک برنامه ی حدودا 30 ساله است و برنامه ریزی های کوتاه مدتم که هفتگی نوشته می شوند، دو بار در سال اهدافم را مرور می کنم و تصمیمات راهبردی می گیرم. یک بار اسفند ماه قبل از نوروز و یک بار ماه تولدم. اسفند ماه با توجه به سالی که گذشت، اتفاقاتی را که افتاد مرور می کنم و اگر لازم باشه یه چیزایی رو تغییر می دم، خرداد هم با توجه به اینکه یک سال بزرگتر شدم وجوه مختلف شخصیتم رو بررسی می کنم و با خودم فکر می کنم سال دیگه این موقع چه اتفاقاتی باید افتاده باشد یا من چه چیزهایی را باید داشته باشم و براساس جواب، برنامه ای یک ساله می ریزم.

متاسفانه خرداد امسال متوجه شدم که پیشرفت زیادی نداشتم در هیچ کدام از ابعاد زندگیم که دلیل اصلی اش تنبلی و امروز فردا کردن برای انجام کارهای ضروری بود. ولی خب باز پیشرفت اندک بهتر از پسرفت است. بنابراین امیدم رو از دست ندادم، همین روزها یک برنامه ی متفاوت رو شروع می کنم و از این به بعد یه کم بیشتر به خودم سخت می گیرم.

به دلایلی تا 24 خرداد بیکارم ولی از اون به بعد باز به دلایلی خیلی سرم شلوغ می شه. بنابراین سعی دارم از این فرصت نهایت استفاده رو ببرم. نهایت استفاده هم در این نقطه برای من یعنی تا می تونم خلوت کنم، کتاب بخونم، فیلم ببینم و خودم رو از لحاظ روحی برای مقابله با یه سری چیزا آماده کنم.

این مدت سه بار رفتم سینما.

فیلم زندگی جای دیگریست رو دیدم. حامد بهداد در این فیلم شخصیت درون گرا و ساکتی رو بازی می کرد که من این فرم بازی اش رو هم دوست داشتم. ولی به نظرم داستان این فیلم 45 دقیقه بیشتر کشش نداشت. دقیقا نصف صحنه ها رو می شد حذف کرد بدون اینکه به داستان لطمه بخوره. متاسفانه فیلمنامه اسم سه نویسنده رو هم یدک می کشید. در مجموع من فیلم یکی می خواد باهات حرف بزنه رو از منوچهر هادی خیلی بیشتر پسندیدم.

قبل از دیدن طبقه ی حساس، از فیلمنامه ی پیمان قاسمخانی انتظار بیشتری داشتم. ریتم فیلم یه کم کند بود و اینکه نمی دانم رضا عطاران در این فیلم واقعا لایق بهترین جایزه ی بازیگر نقش اول مرد بود یا نه...

و در مورد فیلم چ، فیلم شش میلیاردی ِ اکشن، عاطفی، ملیِ آقای حاتمی کیا هم اینکه به نظر من واقعا ارزش آنهمه جایزه را داشت. درسته که برای مثال در صحنه ی هلیکوپتر آخر نفهمیدیم چی شد و چه جوری کنترل شد و چه جوری نشست و فقط سرهای از تن جدا شده بود روی زمین از این ور به اون ور، ولی دیدن همچین صحنه هایی در سینمای ایران بی سابقه بوده. مریلا زارعی مثل همیشه خوش درخشید و من بی صبرانه منتظر دیدن شیار 143 اش هستم ولی به نظرم برای به تصویر کشیدن شخصیتی مثل چمران انتخاب هایی بهتر از فریبرز عرب نیا هم بود. در مجموع من بازی بابک حمیدیان رو بیشتر دوست داشتم. به هرحال واقعا به دیدنش می ارزید و همچین فیلمی رو هم فقط تو سینما باید دید.

در شبکه ی خانگی هم فیلم های دربند و به خاطر پونه رو دیدم. شاهگوش و شوخی کردم رو هم کماکان دنبال می کنم.

زمانیکه سریال لاست رو می دیدم متوجه شدم که ما سیزن 4 رو نداریم. انقدر گشتیم تا از یکی از دوستان گیر آوردیم. الان منو بهناز پابه پای هم داریم خودمون رو خفه می کنیم باهاش...

 

 

چند وقت پیش تر ها بود که خیلی هوس خوندن کتاب های کودک و نوجوان زده بود به سرم. همون موقع ها از شهر کتاب جلد یک خاطرات یک بچه چلمن و سری کامل قصه های رامونا رو خریدم. ولی از آنجا که سرعت کتاب خواندنم بالاست و با توجه به پلن های مالی بلند پروازانه خرید کتاب با این سرعت مقدور نبود، ایلیا پسر رو عضو کتابخونه کردم. تا چند وقت هم واسه خودم کتاب می گرفتم هم واسه اون. ولی از اونجایی که ایشون به کتاب های خودشون و نشریه ی نبات کوچولو بیشتر علاقه دارن، چند وقته که فقط واسه خودم کتاب می گیرم. هر بار 6 کتاب می تونیم امانت بگیریم.

سری کامل آنی شرلی رو خوندم و حل شدم در قلم مونتگمری. هشت تا کتاب بود ماشالا... سری کامل کتاب های نیکولا کوچولو رو هم خواندم. این بار قصه های مجید رو گرفتم با سه تا رمان که کتابدار معرفی کرد. بعدش می خوام برم سراغ نارنیا. کودک درونم هم همین طور سوار خر مراد ِ و می تازه واسه خودش این وسط...

تازه سریال های خانه ی ما و سه در چهار رو هم نه تنها از آی فیلم دنبال می کنم، بلکه دارم ضبط می کنم تا آرشیو کنم و هروقت حال و هوام ابری بود نگاه کنم.

غیر از این زی زی گولو رو کامل دیدم و آنی شرلی و تن تن رو هم دانلود کردم که ببینم. کتاب های تن تن رو هم دارم کم کم دانلود می کنم که بخونم.

حالا فکر کن وسط این حال و حول بیست و چهارم این ماه  بخوام برم سر کار...

/ 0 نظر / 15 بازدید