جمعه_ هفته ی اول آبان

بعد از کلی ننوشتن، در این هوای سرد پاییزی، تصمیم گرفتم به جای برچسب فیلم و کتاب، پست های فعالیت فرهنگی ام! رو از بقیه ی پست ها جدا کنم. یعنی برداشتم از فیلم ها و تئاتر هایی که دیدم و کتاب هایی که خوندم رو در یک پست جدا آخر هر هفته بنویسم. این هم پست اول برای هفته ی اول آبان ماه که در واقع گزارش فعالیت چند هفته ی اخیر می باشد:  

عارضم خدمتتون که کتاب هایی که در این مدت خوندم خلاصه می شه در کافه پیانوی فرهاد جعفری که مدت ها بود می خواستم بخوانم و عادت می کنیم با قلم بی نظیر، لطیف و زنانه ی زویا پیرزاد. دیگه غیر از اینا هیییییییچ کتابی را کامل نخوانده ام، هیچ کتابی......

شاید به این دلیل که اشتراک اینترنتم رو دانلود نامحدود کردم و افتادم رو فیلم و سریال های متعدد. بعد شما فکر کن در حالیکه بالای ده تا فیلم خارجی خوب از دختر دایی مامانم گرفتم و سه تا فیلم خارجی اسمی سیمین بهم داده، شدیدا تمایل به دیدن سریال های ایرانی پیدا کردم.

اولین سریالی که دانلود کردم پایتخت بود. خیلی دلم می خواست هنرمندی تنابنده رو ببینم ولی چون عید پخش می شد و من متنفرم از اینکه یه قسمت سریال رو ببینم یه قسمتش رو نبینم، تو عید هم که یا مسافرتیم یا خونه فک و فامیل اون ساعت، اینه که هیچ سالی نتونستم ببینم. ضرب العجل هر سه سری رو دانلود کردم و دیدم و آرشیو کردم. دم محسن تنابنده گرم با این آفرینشش، من یکی که دلم می خواست سالها با این خانواده همراه بشم.

بعد قسمت آخر شاهگوش رو دانلود کردم و دیدم و پرونده ی شاهگوش هم به افتضاح ترین شکل ممکن بسته شد. واقعا انتظار نداشتم انقدر آب ببندن توش.

بعد هم خروس جنگی رو که چند سال پیش تو سینما دیده بودم، گرفتم و دیدم به خاطر مریلا زارعی عزیزم و اینکه ببینم سینمای تجاری چه جوری ها است... نمی دونم باید از دیدنش پشیمون می شدم یا نمی شدم.

آخرین سریال هم همه ی بچه های من بود که سال ها آرزو داشتم دوباره ببینمش و این آی فیلم و تماشا، تمام سریال های نم کشیده رو هم پخش کردن و اینو پخش نکردن. از سروش سیما هم که منتشر نشد. وای روزی که اولین قسمت اش رو میدیدم انگار که بعد پنج سال زیر آب بودن، دارم نفس می کشم. یادش به خیر سال 88 تلویزیون این سریال رو پخش می کرد، زمانیکه من ترم دوم دانشگاه رو می گذروندم و مادربزرگم تازه فوت کرده بود... یادش به خیر... حال عجیبیه وقتی چند سال جلوتر می ری و برمی گردی به چند سال عقب تر نگاه می کنی. بگذریم...

 

فیلم هایی که امانت گرفتم و دیدم هم از این قرار بود:

به خاطر پونه _ واکنش پنجم _ آقا یوسف _ فیلم تئاتر هملت به کارگردانی رضا گوران و هنرمندی صابر ابر (که چون هنوز نمایش نامه هملت رو نخوندم درک خاصی ازش نداشتم. نمی دونم کی این گره کور خوندن نمایشنامه در زندگی هنری من!!! باز میشه. ولی به نظرم خیلی زشته که آدم بخواد به زودی نویسنده ی قابلی بشه و چهارتا نمایشنامه ی معروف شکسپیر رو که احتمالا همه ی هنرور ها هم خوندن، نخونده باشه.)_ شرف خانواده ی فاضل! (که نمی دونم دقیقا واسه چی دیدم این یکی رو) _ دعوت (برای بار دوم، بار اول تو سینما دیده بودم.) _ مرهم ِ رضا داوود نژاد (با اینکه طناز طباطبایی رو خیلی دوست دارم، ولی بازی اش اصلا باور پذیر نبود، البته به نظر من. شیشه کشیدن که فقط با یه کم سیاه شدن لب و بی اعصاب بودن متجلی نمی شه. اینجا جا داره یاد کنم از بازی زیبای باران کوثری در خون بازی...) _ هفت دقیقه تا پاییز_

 

فیلم هایی در سینما دیدم:

کلاشینکفدر کل از این فیلم موسیقی اش رو دوست داشتم که اگه اشتباه نکنم کار کارن همایونفر بود و کمدی رضا عطاران که به گمونم بیشترش بداهه بود. ولی می خوام بدونم واقعا چقدر امکان داره که یک سرباز با اسلحه ی کلاش از سربازی فرار کنه، بزنه یه آدم گردن کلفت رو هم بکشه، بعد راست راست تو شهر راه بره و پلیس سراغش نیاد، عوضش راه به راه برادر های یکه بزنه مقتول پیداش کنن و عوض اینکه قاتل رو تحویل پلیس بدن و سرش رو بکشن بالای چوبه ی دار، چند بار به قصد کشت کتکش بزنن، یک بار هم تو روز روشن داخل یکی از قبر های خالی بهشت زهرا دفنش کنن! ولی جناب آقای بازیگر نقش اول راست راست راه بره، فقط چند جاش زخم شده باشه و یه کوچولو استرس داشته باشه که نکنه بگیرنش!!! والا آرنولد هم اگه بود با این صحنه های اکشن دل و روده اش می ریخت جلو دوربین چه برسه به این چهارتا پاره استخوان...  

خواب زده هااصلا انتظار نداشتم از کارگردان فیلم قرمز، یک همچین چیزی ببینم. البته گویا باید به دیدن اینجور چیزها عادت کنیم. مگر در مخیله مان می گنجید که از کارگردان اجاره نشین ها، سالها بعد چه خوبه که برگشتی رو شاهد باشیم.

آتش بس 2  بفرمایین...

امروز  بازی پرویز پرستویی عالی بود، با این که دیالوگ کمی داشت.

شهر موشهای 2  فکر کن تو سینمای شلوغ سانس 12 تا 2 نیمه شب، شیرجه بزنی در یک حس نوستالژی. من در حال دیدن فیلم، از ته دل، به وسعت تمام روزهای کودکی ام از خانم برومند ممنون بودم. خدا نسل کارگردان های مثل ایشون و آقای طهماسب رو با همین کیفیت برای نسل ما حفظ کنه، انشالله

ماهی و گربه  کار قشنگی بود. فیلمی اسلشر که در یک سکانس پلان اتفاق می افتاد. از اون فیلم ها که فقط توی سینما باید دید. ولی من به هیچ عنوان حاضر نیستم یک بار دیگه ببینمش. خیلی با روان آدم بازی می کرد.

ساکن طبقه ی وسط فیلمی معناگرایانه و تعمق برانگیز که از شهاب حسینی جز این انتظار نمی رفت. فیلمی که احتمالا چند بار باید ببینم و تمام نقدهایش را بخوانم تا بفهمم و درک اش کنم. این فیلم هم سانس 12 تا 2 دیدیم و من فقط نصف انرژی ام صرف باز نگه داشتن پلک هام می شد. بازی شهاب حسینی هم که مگه می شه خوب نباشه...

دو تا اپرا عروسکی مکبث و مولوی رو هم به لطف دوستان از بهروز غریب پور دیدم. مولوی رو خیلی خیلی بیشتر درک کردم و دوست داشتم به خصوص که خواننده ی صدای شمس، همایون عزیز بود. مکبث رو چون به زبان ایتالیایی بود و یک گروه اپرای خارجی اجراش می کرد، با توضیحات سیمین متوجه شدم ولی کامل درکش نکردم، چون نمایشنامه اش را نخونده بودم. (لازم هست برای بار دوم در این پست و برای بار چندم در این هفته ها بابت نخواندن نمایشنامه به خودم فحش بدهم، آیا؟!)
تازه آخر کار مولوی رفتیم پشت صحنه رو هم دیدیم. یعنی این عروسک ها از یک سری بازیگرهای ما بیشتر حس داشتن. وقتی گریه می کردن و شونه هاشون می لرزید، آدم دلش ریش می شد. باورم نمی شه اون یه ذرّه عروسک شمس، یه همچین اقتداری داشت واسه خودش...

چند هفته پیش هم اپرای بانوی زیبای من رو به کارگردانی آقای آبسالان در تالار وحدت دیدم، باز هم به لطف دوستان که بی نظیر بود. اصلا انگار نه انگار که تو ایرانی، انگار وسط اتریش نشستی و ارکستر می نوازد. با دیدن این کار، داغ ندیدن کالیگولا در وجودم مقداری تخفیف یافت. به خصوص که بانو گلاب آدینه هم با ما به تماشا نشسته بود.

همین دیگه... راستی با تموم شدن خندوانه، ساعت خواب من هم انگار اومده جلوتر، تا کم کم بعد از این ایّام شروع کنم به دیدن رادیو هفت.

/ 1 نظر / 13 بازدید
کلوب فارسي

سلام، شما رو به جامعه مجازي پرشين کلوب دعوت ميکنم. توي پرشين کلوب ميتونيد عقايد و نظراتتون رو رايگان به اشتراک بگذاريد و دوستان جديدي پيدا کنيد.[گل]