پایان شورانگیز

روز سه شنبه اول بهمن ماه 92 زندگی دانشگاهی من به پایان رسید (ایشالا). آخرین امتحان رو که دادم (شیوه ارائه مطالب فنی) احساس سبکی عجیبی می کردم. حس می کنم از این به بعد می تونم واسه خودم زندگی کنم، بر اساس آنچه دوست دارم نه باید نباید ها. تا آخر این هفته که استراحته، از شنبه اگه خدا بخواد یک سری اهداف و برنامه های شخصی خودم رو که از قضا خیلی براشون ذوق دارم شروع می کنم.

این ترم پر از آخرین ها بود. آخرین انتخاب واحدی که کردیم، آخرین باری که تو رستوران رو به روی دانشگاه املت خوردیم، آخرین باری که با مریم دوتایی اومدیم دانشگاه، آخرین پرینت کارت امتحان، آخرین شب هایی که تا صبح با هم درس خوندیم و حرف زدیم و خندیدیم، آخرین کتاب هایی که تو اتوبوس در راه دانشگاه خوندم و امروز انقدر خوشحال شدم که به قسمت انتخاب واحد سایت کاری نداریم و حرص دروس ارائه شده رو نمی خوریم و مهم تر از همه اینکه جام جهانی امسال رو با فراغ بال دنبال می کنم.
امیدوارم اساتید هم ما رو در این راه یاری کنن. البته تقریبا همه ی درس ها مستعد پاس شدنن ولی خوب کاره دیگه...

سیمین رو بگو که تازه دانشجو شده. امیراحمد هم دیشب شیرینی دانشگاه ش رو داد. عکاسی قبول شده. سیمین می گفت رضا هم فیلمنامه نویسی قبول شده. خلاصه که با خداحافظی ما عده ای وارد محیط آکادمیک شدن که برای همشون آرزوی موفقیت می کنم.

دو هفته پیش یک پرفورمنس عالی به پیشنهاد امید دیدیم به نام بین خودمان باشد که البته خیلی پرفورمنس نبود و کلی دیالوگ داشت ولی جالب بود. به خصوص قسمت آخرش که میز چیده بودن. من و سیمین یه کم از کوکو سبزی شون خوردیم، خیلی خوش مزه بود. وسطاش هم من کلی احساساتی شدم.

تو هفته ی پیش فیلم سر به مهر رو دیدم. نقدهای عجیب و ضد نقیضی ازش خوندم. به نظر من که به دیدنش می ارزید. فقط من نفهمیدم که مگه نمی شه رفت تو یه اتاق و در رو بست و نماز خوند!؟ چرا فرودگاه؟! اونم با آژانس تو اون وضعیت مالی...

دیشب هم با سیمین و آیلار و خواهر امیر احمد و گلشاد و مامانش سانس ده و نیم شب رفتیم فیلم آسمان زرد کم عمق رو دیدیم. من عاشق بازی صابر ابر و ترانه علیدوستی ام کلا. به نظرم بهرام توکلی خیلی خوب با روایتی غیر خطی و فلش بک ها و فلش فوروارد های متعدد، حول محور اصلی فیلم که پیام "نابودی در اوج زیبایی" بود، حرکت کرده بود. گریم صابر ابر که نماد عشق و صبر بود رو دوست داشتم. کل فیلم تنها یک لوکیشن بیشتر نداشت و با اینکه بسیار عمقی بود، اصلا کسل کننده نبود.

تو فرصتی که داشتیم من از سینما فیلم تأتر این تابستان فراموشت کردم بهاره رهنما رو خریدم با آلبوم همین رضا صادقی.

پرفورمنس امید خوب پیش میره. فقط من باید یه کم بیشتر رو بدنم کار کنم، سه شنبه سر تمرین بدن کتف ام بد جوری گرفت.

امروز یک ماه شد که دوباره موسیقی رو شروع کردم. آهنگ هایی که قرار بود با سه تار بزنم همه رو حفظ بودم. استاد دولاچنگ رو بهم یاد داد. هفته ی بعد می ریم سر ریز زدن که من عاشقشم...
آواز هم بد نبود. تحریرام که بعد از این وقفه ی طولانی سطحی شده بود، دوباره برگشته سر جای خودش. تصنیف ام رو هم خوندم. استاد بفهمی نفهمی راضی بود. ولی خودم خیلی راضی بودم چون گوش موسیقی ام به وضوح قوی تر شده.

/ 0 نظر / 13 بازدید