ردّپا...
ردّپایی مانده بود از من به ساحل چند جا...... 
قالب وبلاگ
نويسندگان
آخرين مطالب
پيوندهای روزانه

به سلامتی پاییز هم تموم شد و من تقریبا با دست پر وارد زمستون شدم. اول پاییز وقتی برنامه ریزی می کردم، چهار گام اساسی برای خودم در نظر گرفته بودم که یادم نیست چیزی درباره اش اینجا نوشته بودم یا نه. یکی اش شغل و درآمدم بود که از 5 آبان توی شرکت مشغول به کار شدم و الان هم خدا رو شکر نمودار کاری ام اگرچه با شیب کم ولی رو به بالاست. مورد بعدی نوشتن کتاب ام بود که یک فصل بیشتر ننوشتم، ترم زمستان کلاس فیلمنامه نویسی ناصر تقوایی هم نتونستم ثبت نام کنم ولی کتاب و مقاله ی زیادی در رابطه با فنون نویسندگی خوندم و یک سری تصمیمات جدید هم گرفتم. سوم اینکه استارت درس خوندن برای ارشد رو هم زدم و منابع رو تهیه کردم و در کنار کارم به درس خواندن هم مشغولم. مورد چهارم هم معیاری برای اندازه گیری نداره، ولی خودم شخصا از پیشرفتم در این رابطه راضی بودم. در مجموع می تونم به خودم نمره ی 17 بدم. اون سه نمره رو هم به خاطر تنبلی ام کم می کنم.

این هفته که یک شنبه و سه شنبه تعطیل بود. بنده هم رسما گشاد خونه (بی ادبیه، ولی هیچ کلمه ای به این وضوح توصیف اش نمی کرد.) راه انداخته بودم. شنبه و دوشنبه سر کار نرفتم. از سه شنبه صبح هم سرما خوردم و تا همین امشب با آش شلغم و لیمو شیرین و قرص جوشان و شربت عسل لیمو ترش سر کردم. خوردن کلد استاپ هم تنبلی مان را تشدید می کرد. برای همین این هفته به دراز کشیدن جلوی لپ تاپ و فیلم و سریال دیدن گذشت. عوضش پستِ فرهنگی هفته ی اول دی ماه مان به شدت پربار بود.

دیگه اینکه شب یلدای آرام و پرخاطره ای را گذراندیم. بهناز اینا، خاله حوری، خانم و آقای شین، پسر دایی مامانم و خانومش مهمانمان بودند. هندوانه، انار، آجیل، قیمه و کوکو سبزی زدیم به بدن و تخته بازی کردیم و با درخت کریسمس عکس انداختیم. ایلیا پسر هم یک ماشین لندرور سبز تیره از خاله ام کادو گرفته بود که کلی با ذوق باهاش بازی کرد بچه ام. شب آخر صفر هم من مثل پارسال از خواب بیدار نشدم که برم در مسجد بزنم.

با طلوع صبح فردا، حجم کار بنده در شرکت بالا می رود و این روند احتمالا تا آخر سال ادامه دارد. درس خواندنم در این سه ماه باید کاملا طبق برنامه جلو برود تا در سال جدید مشکلی نداشته باشم و فردا باید برنامه ریزی تا آخر سالم را مکتوب کنم. بساط خوش گذرونی و بخور بخواب هم برچیده می شود تا با انرژی پا به زمستان بگذاریم و سال 93 را هرچه پربارتر به پایان برسانیم.

پی نوشت: راستی شروع کردم به گوش کردن پکیج سایه ی سهیل رضایی. عمیق، پربار و دردناکه. به نظرم بسیار به موقع شروع کردم و سه ماه آخر سال زمان مناسبیه برای کار کردن روی نیمه ی تاریک وجود. تا ببینیم چی پیش میاد دیگه...

[ شنبه ٦ دی ۱۳٩۳ ] [ ۱:٤٧ ‎ق.ظ ] [ بهاره ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

امکانات وب